شنبه بیست و هشتم مهر 1386
ضرب المثل (تمثيل و مثل)
آستين پوستين شما دارد در ميان آتش هاي مناقل مي سوزد
آستين نو ، بخور پلو
آش نخورده، دهان سوخته
آن فكري را كه تو كردي من هم كردم
آن گلابي را كه دستت نرسيده (بچيني) احسان پدرت مي كني؟
آنها دو تا بودند همراه، ما ده تا بوديم تنها
آن تار مو غير اين چپه است
از چشمم بدي ديدم، اما از شما نديدم
از خودش ديوانه تر نديده بود
از ماست كه بر ماست
از هركس كه بخت برگردد سوار شتر هم كه باشد،
سگ او را دندان مي گيرد
استخوان لاي زخم گذاشتن
اكبر ندهد، خداي اكبر بدهد
اگرتو كلاغي ، من بچه كلاغم
اگر چاه آب ندارد، براي مقني نان دارد
اگر خدا بخواهد همه را يكسان مي كند
اگر خر نخواهم به خانه ميرز هم بروم ؟
اگر دراز شد ديلم مي شود و اگر پهن شد بيل
بار الاغ را كه بردارند، پالونش را هم به منزل نمي رساند
انبر را كه در آتش گذاشتند دزد باخبر مي شود
اي بابا، تو تا ميري بنويسي و بليسي باباي ما را در آورده
اي بابا مگر شده تعزيه تجره ؟
از اين ستون تا آن ستون فرجه
اينطور هم نمي ماند
اين هم شد تيشه ي درويش
اين هم شده مثل قليان دهبوره
بابا، بابا، سبيل چرب كنت را گربه برد
با بزرگان پيوند زدم
باغ شاه رفتي زياد نيايي، كم چرا؟
بالا بالا بنشين، حرفهاي گنده گنده بزن
بپا كوزه را نشكني
جه خميره، خدا كريمه
براي خوردن سپهسالار ، براي دعوا بنه پا
براي يك دستمال قيصريه اي را آتش مي زند
بلايي به سرت هميارم كه نمرود به سر خودش نياردبو
بنازم اين سر را كه تا به حال نشكسته
به مالت نناز به شبي بند است به حسنت نناز به تبي بند است
به مستراح افتاده ولي از بگي كه نيفتاده
به نرخ دوغت مي زنم پنبه
به همه بله، به من هم بله
بيست من كشك را كي مي سابد؟
بيطاري از خر كور ياد گرفته
بيگانه وفا كند بِه از خويش است
پا داره را بگير بي پاهه به جاست
تا به نفع تو بود زر بود،حالا كه به نفع من است كاه زرد
تاپش پنج نونش جار من حيرونم از اين كار
تو چيزي گفتي من خوشم آمد،
من هم حرفي زدم تو خوشت بيامد
تو كدخداي دهي، من كدخداي مزرعه
جارو بند دو بند چه قرب و منزلت دارد تا چه رسد به شما؟
چپش اياز خاص
چراغي را كه ايزد برفروزد هر آنكه پف كند ريشش بسوزد
چشم آدمي را مگر خاك پر كند
حالا وقتشه
حساب گاو زردي آن را كردي ؟
حسن غلام آمد
حكايت مهماني اين بابا شده حكايت مهماني غلاغ و روباه
خدا از سلطان محمود بزرگتر است
خدا سرما را به قدر جامه مي دهد
خر برفت و خر برفت و خر برفت
خرس را وا داشته اند آهنگري
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386
پیامهای کوتاه
۲- روی برگ های درخت نوشتم دوستت دارم.اما تو مثل بز همه رو خوردی.
۳-وقتی صدام می كنی آرزو می كنم كاش...كربودم (تو كه لال نمی شی)
۴- محبت از درخت بياموز كه حتی سايه از هيزم شكن هم بر نمی دارد.
۵- پروانه گاهی فراموش می كند كه يك وقتی كرم بوده است.
۶- انيشتن:عشق مثل ساعت شنی می ماند. هم زمان كه قلبت رو پر می كنه، عقلت رو خالی می كنه.
۷- وقتی گريه می كنم تو را در اشك هايم می بينم. ولی اشك هايم را پاك می كنم تا كسی تو را نبيند.
۸- اسمت رو گذاشتم گل، ترسيدم پژمرده بشی. گذاشتم خورشبيد، ترسيدم غروب كنی. گذاشتم جونم كه اگه يه روز رفتی،منم برم.
۹- عذر می خواهم كه اين موقع شب مزاحم می شم. آخه يه سئوال داشتم. ايران هر بشكه نفتی كه تو بازار جهانی می فروشه، بشكه خاليشو پس می گيره يه نه؟
۱۰- تو را چون آرزو هايم دوست خواهم داشت. به شرطی كه مرا در آرزوی خود نگذاری.
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386
فیلمهای برنده جایزه اسکار
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386
دوستی

دل من دیر زمانی است كه میپندارد
«دوستی» نیز گلی است
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ترد ظریفی دارد
بیگمان سنگدل است آنكه روا میدارد
جان این ساقه نازك را
دانسته
بیازارد!
در زمینی كه ضمیر من و توست
از نخستین دیدار
هر سخن، هر رفتار
دانههایی است كه میافشانیم
برگ و باری است كه میرویانیم
آب و خورشید و نسیمش «مهر» است
گر بدانگونه كه بایست به بار آید
زندگی را به دلانگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف
كه تمنای وجودت همه او باشد و بس
بینیازت سازد، از همه چیز و همه كس
زندگی، گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نو زیده است هنوز
دانهها را باید از نو كاشت
آب خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج میباید كرد
رنج میباید برد
دوست می باید داشت !
با نگاهی كه در آن شوق برآرد فریاد
با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند
دست یكدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دلهامان را
مالامال از یاری، غمخواری-
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند
شادی روی تو
ای دیده به دیدار تو شاد-
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه
عطر افشان
گلباران باد!
«فریدون مشیری»
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386
تصنيف دلنشين مرغ سحر ملک اشعرای بهار

بند اول
مرغ سحر ناله سر کن................ داغ مرا تازه تر کن!
زآه شرر بار، اين قفس را............ برشکن و زير و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنجه قفس درآ..... نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه اين خاك توده را.. پر شرر كن!
ظلم ظالم، جور صياد.................... آشيانم داده بر باد
اي خدا، اي فلك، اي طبيعت.......... شام تاريك ما را سحر كن
نوبهار است، گل به بار است.......... ابر چشمم، ژاله بار است
.................. اين قفس چون دلم تنگ و تار است..................
شعله فكن در قفس اي آه آتشين..... دست طبيعت گل عمر مرا مچين
جانب عاشق نگه اي تازه گل از اين... بيشتر كن، بيشتر كن، بيشتر كن
مرغ بي دل، شرح هجران............... مختصر، مختصر كن، مختصر كن
بند دوم
عمر حقيقت به سر شد................. عهد و وفا بي اثر شد
ناله عاشق، ناز معشوق............... هر دو دروغ و بي ثمر شد
راسته و مهر و محبت فسانه شد..... قول و شرافت همگي از ميانه شد
از پي دزدي، وطن و دين بهانه شد.. ديده تر كن!
جور مالك، ظلم ارباب................... زارع از غم گشته بي تاب
ساغر اغنيا پر مي ناب.................. جام ما پر ز خون جگر شد
اي دل تنگ ناله سر كن................. از مساوات صرف نظر كن
ساقي گلچهره بده آب آتشين........ پرده دلكش بزن اي يار دلنشين
........................ ناله بر آر از قفس اي بلبل حزين........................
كز غم تو، سينه من...................پر شرر شد، پر شرر شد.
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386
ابديت
به نظاره آسمان رفته بودم ؛
گرم تماشا و غرق در اين دريای سبز معلقی که بر آن ،
مرغان الماس پر
ستارگان زيبا و خاموش ،
تک تک از غيب سر می زنند و دسته دسته
به بازی افسون کاری شنا می کنند .
آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش
که تنها لبخند نوازشی است
که طبيعت بر چهره ی نفرين شدگان کوير می نوازد ،
از راه رسيد و گل های الماس شکفتند
و قنديل زيبای پروين - که هر شب ،
دست ناپيدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ،
آرام آرام به گوشه ای ديگر می برد - سر زد .
و آن جاده ی روشن و خيال انگيزی که
گويي يک راست به ابديت می پيوندد !
(دکتر علی شريعتی )
سه شنبه هفدهم مهر 1386
پنجاه شخصيت معروف جهان

5
پنج شخصيت سرشناس بدون تحصيلات دانشگاهي
ارنست همينگوي ( نويسنده آمريكايي)
آبراهام لينكلن ( رئيس جمهور سابق ايالات متحده )
راكفلر ( ميلياردر آمريكايي )
ويرجينيا ولف ( نويسنده بريتانيايي )
برنارد شاو ( نويسنده و نمايش نامه نويس بريتانيايي )
5
پنج قهوه خور معروف تاريخ
ناپلئون بناپارت ( امپراطور فرانسه )
باخ ( آهنگساز آلماني )
ژان ژاك روسو ( فيلسوف و نويسنده فرانسوي )
كانت ( نظريه پرداز آلماني )
بالزاك ( داستان نويس فرانسوي )
5
پنج هنرمند مشهوري كه از فقر مطلق شروع كردند
وان گوگ ( نقاش معروف هلندي )
جك لندن ( نويسنده مشهور آمريكايي )
مولير ( نمايش نامه نويس فرانسوي )
داستايفسكي ( نويسنده روسي )
ماكسيم گوركي ( نويسنده روسي )
5
پنج چپ دست معروف جهان
چارلي چاپلين ( بازيگر و كارگردان انگليسي آمريكايي )
باخ ( آهنگساز آلماني )
لئوناردو داوينچي ( نقاش و مخترع ايتاليايي )
ميكل آنژ ( نقاش ايتاليايي )
كيم نوداك ( بازيگر آمريكايي )
5
پنج پادشاهي كه عمر حكومتشان زياد بود
لويي پانزدهم ( پادشاه فرانسه ) 72 سال
ويكتوريا ( ملكه انگلستان ) 64 سال
جرج دوم ( پادشاه فرانسه ) 60 سال
لويي شانزدهم ( پادشاه فرانسه ) 59 سال
هنري سوم ( پادشاه انگلستان ) 56 سال
5
بهره هوشي پنج شخصيت سرشناس تاريخ
- توضيح اينكه بهره هوشي افراد معمولي مابين 85 تا 115 است و افرادي كه بالاتر از 125 بهره هوشي دارند ، نابغه به حساب مي آيند .
گوته ( شاعر آلماني ) 185
چارلز ديكنز ( داستان نويس بريتانيايي ) 145
ناپلئون ( امپراطور فرانسه ) 140
گاليله ( اخترشناس و رياضيدان ايتاليايي ) 145
موتزارت ( آهنگساز اتريشي ) 150
5
پنج نويسنده معروفي كه علي رغم لياقتشان به آنها جايزه نوبل تعلق نگرفت
لئون تولستوي
آنتوان چخوف
برتولت برشت
هنريك ايبسن
مارك تواين
5
پنج فيلم مطرح تاريخ سينما
دزد دوچرخه ( ويتوريا دسيكا )
روشنايي هاي شهر ( چارلي چاپلين )
جويندگان طلا ( چارلي چاپلين )
رزمناو پوتمكين ( سرگئي ايزنشتاين )
تعصب ( ديويد دارك گريفيث )
5
پنج زوج هنري كه مدتها با هم همبازي بودند
استان لورل و اليور هاردي 105 فيلم
بود ابوت و لو كاستلو 36 فيلم
دين مارتين و جري لوئيس 17 فيلم
فرد استر و جينجر راجرز 10 فيلم
كاترين هيپبورن و اسپنسر تريسي 9 فيلم
5
پنج فضانوردي كه جزو اولين ها بودند
يوري گاگارين ( شوروي )
لي يي شپارد ( آمريكايي )
ويرجين گريسام ( آمريكايي )
تيتوف ( شوروي )
گلن ( آمريكايي )
5
پنج بازيگر معروف ايفاگر نقش هملت
ريچارد بوربيچ
توماس بترتون
ادوين بوث
سر هنري ايرونيك
سرجانسن فوريس
5
پنج انسان سرشناسي كه در ايام پيري مهمترين كار را انجام دادند
تولستوي در 82 سالگي كتاب (( من نمي توانم ساكت باشم )) را نوشت .
جرج برناردشاو در 93 سالگي نمايشنامه (( قصه هاي خارق العاده پند آموز )) را نوشت
پيكاسو در 90 سالگي بهترين نقاشي هايش را كشيد
چرچيل در 82 سالگي كتاب (( تاريخ كشورهاي انگليسي زبان )) را نوشت .
سامرست موام در 84 سالگي كتاب (( ديدگاهها )) را نوشت .
5
پنج يك چشم معروف جهان
هريسون ( بازيگر معروف انگليسي )
جان فورد ( كارگردان ايرلندي )
ماركوني ( مخترع ايرلندي راديو )
موشه دايان
جان ميلتون ( شاعر و آزاديخواه انگليسي )
5
پنج مجرد معروف جهان
ژاندارك ( قديس فرانسوي )
آدام اسميت ( اقتصاددان انگليسي )
ولتر ( نويسنده و فيلسوف فرانسوي )
شوپن ( آهنگساز لهستاني )
بتهوون ( آهنگساز آلماني )
5
پنج هنرمند معروفي كه حقوقدان بودند
ژول ورن( نويسنده فرانسوي )
تاگور ( شاعر و نويسنده هندي )
فرانتس كافكا ( نويسنده چك )
پل سزان ( نقاش فرانسوي )
چايكوفسكي ( موسيقيدان روسي)
یکشنبه پانزدهم مهر 1386
روشني .من.گل.اب

روشنی, من, گل, آب
ابری نیست
بادی نیست
مینشینم لب حوض,
گردش ماهی ها, روشنی, من, گل, آب
پاکی خوشه ی زیست
مادرم ریحان می چیند
نان وریحان وپنیر, آسمانی بی ابر, اطلسی تر
رستگاری نزدیک:لای گل های حیاط
نور درکاسه ی مس, چه نوازش ها میریزد!
نردبان از سر دیوار بلند, صبح را روی زمین می آورد
پشت لبخندی پنهان ,هرچیز
میروم بالا تا اوج, من پر از بال و پرم
راه میبینم درظلمت, من پر از فانوسم
یکشنبه هشتم مهر 1386
الهی![]()
الهی!دانایی ده که ازراه نیفتیم وبینایی ده که در چاه نیفتیم![]()
الهی!آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان.![]()
الهی!بنیاد توحید ماخراب نکن وباغ امید مابی آب مکن![]()
الهی!میبینی ومی دانی وبرآوردن میتوانی.
![]()
![]()
![]()
شنبه هفتم مهر 1386
عشق
![]()
![]()
چتر هارا باید بست![]()
![]()
![]()
زیر باران باید رفت![]()
فکر را خاطره را زیر باران باید برد![]()
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت![]()
دوست را زیر باران باید دید![]()
عشق را زیر باران باید جست![]()
زیر باران باید بازی کرد![]()
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت![]()
زندگی تر شدن پی در پی![]()
زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی "اکنون"است![]()
پنجشنبه پنجم مهر 1386
مانند باران صمیمی

مانند باران صمیمی
دیروزباماکسی بود, از مابا وفاتر
آیینه ی فطرت ما, ازمابه ما آشناتر
دیروزبا ما کسی بود, مانندخورشید, صادق
مانند باران صمیمی, از باغ گل با صفاتر
بودیم ودیدیم او را, گوفت و شنیدم او را
رفتیم تا اوج با او, ازعطرگل ها رهاتر
مرغان پربسته بودیم, پروازرا برده از یاد
پروازمان داد ,مردی, از آسمان ها فراتر
اوآمدوپرکشیدیم, تابی کران هارسیدیم
رفت وشکستیم بی او, از قلب او بی صدا تر
پنجشنبه پنجم مهر 1386
سپهری

شعری از تنهایی خود را نوشت!
باد آمد شعر او را خواندو رفت
زیر پای شعر او زیبا نوشت
شعر باران ریخت کم کم روی کوه
سبزه ها برگ ها زیبا شدند
آفتاب آمد دوباره بی صدا
شاپرک ها نا گهان پیدا شدند
لحظه های بعد باد آمد و نوشت
شعر زیبایی به روی آسمان
شعر رنگارنگ او را کوه خواند
بود شعر تازه اش رنگین کمان
روی گلبرگ گلی بر سبزه ها
قطره ای از شعر باران مانده بود
مثل شبنم بود بر گلبرگ گل
آفتاب از دور آن را خوانده بود
