شنبه بیست و ششم آبان 1386
سهراب شهيد ثالث کارگردان صاحب سبک و به نام سينمای ايران

شهيد ثالث هفتم تير۱۳۲۲ در تهران به دنيا آمد و پس از اتمام دوره دبيرستان، در اتريش و فرانسه سينما خواند و از مدرسه کنسرواتوار مستقل سينمای فرانسه فارغ التحصيل شد و در۱۳۴۸ پس از گذراندن يک دوره بيماری سل و خونريزی معده به تهران بازگشت و به استخدام وزارت فرهنگ و هنر درآمد.
شهيد ثالث بدون رعايت خواسته های مديران وزارت فرهنگ و هنر که خواهان نشان دادن ترقيات ايران بودند، چندين فيلم کوتاه و مستند برخلاف منظور آنها ساخت.
خودش گفته است: "در وزارت فرهنگ و هنر 22 فيلم کوتاه در عرض سه سال ساختم؛ فيلم هايی که زير هيچکدام را اسم نمی گذاشتيم، چون درباره نقاشی، راجع به شهر مهاباد و چندين موضوع ديگر بود."
درسال 1351 او فيلم کوتاهی به نام سياه و سفيد برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخت.
اين فيلم در۱۹۷۳ برنده جايزه ويژه جشنواره لس آنجلس و جايزه ويژه جشنواره سانفرانسسيکو شد.
شهيدثالث نخستين فيلم بلندش، يک اتفاق ساده را در ۱۳۵۲ ساخت که به رغم استقبال سرد و مخالفت های مسئولان، برنده جايزه بهترين کارگردانی از دومين جشنواره فيلم تهران شد.
فيلم بعدی او طبيعت بی جان جايزه خرس نقره ای جشنواره فيلم برلين را به عنوان بهترين کارگردان برای او به ارمغان آورد.
او از بنيانگذاران کانون سينماگران پيشرو بود.
شهيد ثالث در ۱۳۵۵ به آلمان مهاجرت کرد و در آنجا چندين فيلم سينمايی و مستند ساخت.
فيلم های سينمايی شهيد ثالث راهگشای حضور سينمای ايران در جشنواره های معتبر جهانی شد.
آثاری که شهيدثالث در ايران ساخت به دليل نگاه تلخ و واقع گرايانه او و ريتم کند فيلم هايش مورد توجه عامه مردم قرار نگرفت.
آيدين آغداشلو که دوستی ديرينه ای با شهيد ثالث داشت در مراسم يادبود او در خانه هنرمندان گفت:" سهراب مردم گريزی بود که مردم را دوست داشت. او می دانست کجا ايستاده و چه می کند. او از شعار، سانتی مانتاليسم و احساسات گرايی نفرت داشت و هرچيز نحيف و پيش پا افتاده ای او را رنج می داد.
او مهر سرشاری نسبت به هر موجودی که در معرض مخاطره قرار می گرفت، داشت.
به گفته آغداشلو بخش عمده ای از حيثيت و اعتبار سينمای ايران مديون راهی است که شهيد ثالث شروع کرده، راهی که تنها شروع کرد و در طی آن به هيچکس باج نداد و کوتاه نيامد.
شهيد ثالث در دهم تيرماه ۱۳۷۷ در غربت درگذشت.
فيلم شناسی
فيلم های کوتاه و مستند
قفس، مهاباد، رقص درويشان، رستاخيز/ تعمير آثار باستانی تخت جمشيد، دومين نمايشگاه آسيايی ۱۳۴۸
رقص های تربت جام، رقص های محلی ترکمن و رقص بجنورد ۱۳۴۹
آيا...؟ ۱۳۵۰
سياه و سفيد ۱۳۵۱
فيلم های سينمايی قبل از مهاجرت
يک اتفاق ساده ۱۳۵۲ برنده ديپلم هيئت ژوری کاتوليک و چهار هزار مارک جايزه نقدی از جشنواره بين المللی فيلم برلين، برنده ديپلم هيئت ژوری پروتستان ها و يک هزار مارک جايزه نقدی جشنواره برلين و جايزه منتقدان بين المللی جشنواره جهانی فيلم تهران
طبيعت بی جان ۱۳۵۴ برنده ديپلم هيئت ژوری پروتستان و يک هزار مارک جايزه نقدی، ديپلم هيئت ژوری کاتوليک و چهار هزار مارک جايزه نقدی و جايزه خرس نقره ای به عنوان بهترين کارگردانی از جشنواره برلين
در غربت ۱۳۵۴محصول مشترک کانون سينماگران پيشرو، تل فيلم و پروييس فيلم هانبورگ. برنده جايزه منتقدان بين المللی جشنواره برلين
قرنطينه ( ناتمام ماند ) ۱۳۵۵
فيلم های شهيد ثالث در آلمان
زمان بلوغ ۱۹۷۶
خاطرات يک عاشق ۱۹۷۷
تعطيلات طولانی لوته ايزنر ۱۶ ميلی متری ۱۹۷۸
نظم / همه چيز روبراه است ۱۹۸۰ برنده جايزه هوگو نقره ای از جشنواره شيکاگو
آخرين تابستان گرابه ۱۶ ميلی متری ۱۹۸۰ برنده جايزه بهترين کارگردانی، بهترين فيلمنامه و بهترين بازيگر مرد، به علاوه پنج هزار مارک و برنده جايزه بهترين فيلم تلويزيونی
يک زندگی: چخوف ۱۶ ميلی متری ۱۹۸۱
مدينه فاضله / اتوپيا ۱۹۸۲ برنده جايزه آکادمی هنرهای تجسمی به عنوان بهترين فيلم سال
گيرنده ناشناس ۱۶ ميلی متری ۱۹۸۳-۱۹۸۲
هانس، جوانی از آلمان ۱۹۸۳
درخت بيد ۱۹۸۴
ساعت آبی ۱۹۸۵
فرزند خوانده ويرانگر ۱۹۸۵
گل های سرخ برای آفريقا ۱۹۹۱
لادن پارسی - بی بی سی
یکشنبه بیستم آبان 1386
ناصرتقوایی ، کارگردانی که هیچ گاه برای نان فیلم نساخت

سينما، همواره در كنار فيلمسازان صاحب سبك و مولف و طرح موضوعهاي عميق و در عين حال سرگرمكننده معنا مييابد و كارگردانان مطرح همچون "ناصر تقوايي"، ۶۶ساله نيز در گستره فيلم مستند و بلند از اين دسته به شمار ميروند.
تقوايي، ۱۹تيرماه ۱۳۲۰در آبادان متولد شد و عكاسي و سينما را فارغ از تئوريهاي آكادميك و به صورت تجربي - عملي آموخت و همواره در طول فعاليتهايش ثبت و ضبط تاريخ شفاهي سينما و ايجاد بانك فيلم براي نگهداري آثاري كه روزي از آنها به عنوان ميراث فرهنگي و هنري ياد ميشود را به عنوان دغدغه با خود دارد.
وي، نظاممند كردن مقوله آموزش تخصصي در سينما، پرداخت به موضوعهاي مغفول در حوزه تاريخ و اجتماع (فيلمنامه و توليد فيلم) و تفكيك امور را از ديگر دغدغههاي شخصياش عنوان ميكند و زمينهسازي براي انتقال مناسب تجربيات از نسل گذشته به امروز را در فرآيندي علمي و آموزشي مورد تاكيد دارد.
اين كارگردان جنوبي، كار در سينما را سال ۱۳۴۴با همكاري در امور فني مستند "خشت و آئينه" ابراهيم گلستان آغاز و فعاليت فيلمسازي را از سال ۴۶ با ساخت فيلم كوتاه و مستند "تاكسيمتر" براي تلويزيون شروع كرد.
تقوايي، توليد فيلمهاي كوتاهي همچون آرايشگاه آفتاب، تلفن، رقص شمشير ، فروغ فرخزاد، نان خورهاي بيسوادي، بادجن، پنجشنبه بازار ، ميناب ، نخل، اربعين، رهايي و مشهد قالي را در كارنامهاش ثبت كرده است.
اين كارگردان علاوه بر كارگرداني مجموعه تلويزيوني مطرح "دايي جان ناپلئون" ( (۱۳۵۴همچنين فيلمهاي سينمايي "آرامش در حضور ديگران" ((۱۳۵۱ ، "صادق كرده"(" ،(۱۳۵۲نفرين"(" ،(۱۳۵۳ناخدا خورشيد"(" ،( ۱۳۶۷اي ايران" ( (۱۳۷۵و "كاغذ بيخط" ( (۱۳۸۰را ساخته است.
تقوايي پساز كاغذ بيخط ، توليد دو طرح سينمايي "رومي و زنگي" ((۱۳۸۱ و "چاي تلخ"۱۳۸۲را دستمايه كار قرار داد كه به دليل برخي مشكلات مجال ساخت نيافت.
تقوایی با وجود سخت گیری ها و وسواس خاص خود در انتخاب موضوع و مضمون و جدایی نسبتا طولانی با دنیای فیلمسازی به اعتقاد بسیاری ، کارگردانی است که هیچ گاه برای نان فیلم نساخت.
روزي روزگاري
شنبه دوازدهم آبان 1386
به آسانی و به سختی
به آساني ميشه در دفترچه تلفن کسي جايي پيدا کرد
ولي به سختي ميشه در قلب او جايي پيدا کرد.
به راحتي ميشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد
ولي به سختي ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد.
به راحتي ميشه بدون فکر کردن حرف زد
ولي به سختي ميشه زبان را کنترل کرد.
به راحتي ميشه کسي را که دوستش داريم از خود برنجانيم
ولي به سختي ميشه اين رنجش را جبران کنيم.
به راحتي ميشه کسي را بخشيد
ولي به سختي ميشه از کسي تقاضاي بخشش کرد.
به راحتي ميشه قانون را تصويب کرد
ولي به سختي ميشه به آنها عمل کرد.
به راحتي ميشه به روياها فکر کرد
ولي به سختي ميشه براي بدست آوردن يک رويا جنگيد.
به راحتي ميشه هر روز از زندگي لذت برد
ولي به سختي ميشه به زندگي ارزش واقعي داد.
به راحتي ميشه به کسي قول داد
ولي به سختي ميشه به آن قول عمل کرد.
به راحتي ميشه دوست داشتن را بر زبان آورد
ولي به سختي ميشه آنرا نشان داد
به راحتي ميشه اشتباه کرد
ولي به سختي ميشه از آن اشتباه درس گرفت.
به راحتي ميشه گرفت
وي به سختي ميشه بخشش کرد.
به راحتي ميشه يک دوستي را با حرف حفظ کرد
ولي به سختي ميشه به آن معنا بخشيد.
و در آخر:
به راحتي ميشه اين متن را خوند
ولي به سختي ميشه به آن عمل کرد....
چهارشنبه دوم آبان 1386
آي آدم ها

آي آدم ها
آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!
يك نفر در آب دارد ميسپارد جان.
يك نفر دارد كه دست و پاي دائم ميزند،
روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه ميدانيد.
آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن،
آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد،
كه گرفتستيد دست ناتوان را
تا تواني بهتر را پديد آريد،
آن زمان كه تنگ ميبنديد،
بر كمرهاتان كمربند،
در چه هنگامي بگويم من؟
يك نفر در آب، دارد ميكند بيهوده جان قربان!
آي آدمها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد!
نان به سفره، جامهتان بر تن؛
يك نفر در آب ميخواند شما را.
موج سنگين را به دست خسته ميكوبد،
باز ميدارد دهان، با چشم از وحشت دريده،
سايههاتان را ز راه دور ديده،
آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بيتا بيش افزون،
ميكند زين آبها بيرون،
گاه سر، گه پا.
اي آدمها!
او ز راه دور اين كهنه جهان را باز ميپايد،
ميزند فرياد و اميد كمك دارد؛
آي آدمها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد!
موج ميكوبد به روي ساحل خاموش،
پخش ميگردد چنان مستي به جا افتاده بس مدهوش،
ميرود نعرهزنان. وين بانگ از دور ميآيد:
ـ «آي آدمها»...
و صداي باد، هر دم دلگزاتر،
در صداي باد، بانگ او رهاتر،
از ميان آبهاي دور و نزديك
باز در گوش آيد اين نداها.
ـ «آي آدمها»
نيما يوشيج
سه شنبه یکم آبان 1386
يادي از پرويز فني زاده
پرويز فني زاده در سال 1316 متولد شد. پيش از آن كه فعاليت هنري را آغاز كند حروف چين و مصحح روزنامه اطلاعات بود. در سال 1337 به كلاس هاي هنرهاي دراماتيك رفت و با گروهي از دوستانش گروه « تئاتر گل سرخ » را تشكيل داد، و در سال1340 به عضويت گروه « گروه تئاتر پازارگاد » درآمد. از اين پس در مقام بازيگر حرفه اي تئاتر به فعاليت هايش ادامه داد، و كار در روزنامه اطلاعات را رها كرد و به اجراي نقش هايي در صحنه و تلويزيون پرداخت. فني زاده در سال 1345 به استخدام اداره هنرهاي دراماتيك (اداره برنامه هاي تئاتر) درآمد و استعداد خود را در ايفاي نقش هاي طنزآميز نشان داد. در منطقه جنگي، مستأجر، فرانسوا، پرواربندان، واي بر مغلوب، يك نوكر و دو ارباب، حسن كچل، خوشا به حال بردباران، مرده هاي بي كفن و دفن، باغ وحش شيشه اي، استثنا و قاعده، سرگذشت مرد خسيس، سرباز لاف زن، خبرچين، استحاله، دست بالاي دست، جعفرخان از فرنگ برگشته، جايي كه صليب گذاشته اند، آي بي كلاه آي با كلاه، چوب به دست هاي ورزيل، پست خانه، مترسكي در شب، قطار سريع السيرسانتياگو، مسافران، گرگ ها و شش شخصيت در جست و جوي نويسنده ، شماري از نمايش هايي هستند كه فني زاده در آن ها بازي كرده است. استعداد و انعطاف فني زاده در بازيگري پاي او را به سينما باز كرد. ايفاي نقش يك روشن فكر پرحرف و مخالف خوان در خشت و آينه (1344) ساخته ابراهيم گلستان نخستين حضور فني زاده در جلو دوربين فيلمبرداري است. فني زاده پس از بازي كوتاه ديگري در فيلم گاو (داريوش مهرجويي، 1348) كه نتوانست استعداد او را عيان سازد، در فيلم رگبار (بهرام بيضائي، 1350) و سپس تنگسير (امير نادري، 1352) به ايفاي نقش پرداخت. بازي فني زاده به نقش آقاي حكمتي (رگبار) و اسماعيل (تنگسير) يكي از ويژگي هاي بارز او را نشان داد: نگاه نافذ. بسياري او را با همين نگاه نافذ ستودند و فني زاده با همين نگاه نافذ به ايفاي نقش هاي مؤثري در فيلم هاي گوزن ها ( مسعود كيميايي1354) و بوف كور (كيومرث درم بخش، 1354) پرداخت. فني زاده در پنجمين دوره جشنواره سپاس ( 1352) باري بازي در فيلم رگبار جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را دريافت كرد. فني زاده هم چنين در دو مجموعه تلويزيوني دايي جان ناپلئون (ناصر تقوايي، 1354) به نقش « مش قاسم » و سلطان صاحبقران (علي حاتمي، 1355) در نقش « مليجك » استعداد خارق العاده اي از خود نشان داد. قبل هر كس ديگري خود فني زاده نتوانست از موقعيتي كه به پشتوانه لياقت، خلاقيت و استعداد خود كسب كرده بود پاس داري كند. بازي در فيلم هايي مثل غريبه (شاپور قريب، 1351) قربون هرچي خوشگله (نظام فاطمي ، 1352) شام آخر (شهيار قنبري، 1355) جمعه (كامران قدكچيان، 1356) سرخ پوست ها (غلام حسين لطفي، 1357) ، باغ بلور (ناصر محمدي، 1357) قدغن (عليرضا داود نژاد، 1357) و اعدامي (محمد باقر خسروي،1360) به اندازه فيلم هاي قبلي او ماندگار و تأثيرگذار نيستند. فني زاده 42 سال عمر كرد. او از سال هاي ميانه زندگي كوتاهش تحت تأثير «وسوسه هاي زميني» به ويران كردن خود پرداخت، و تمام استعداد و توان و تجربه هاي خود را به پاي همين وسوسه ها هدر داد و مرگش نيز در پي همين وسوسه رقم خورد. فني زاده در آخرين روزهاي حياتش در فيلم اعدامي بازي مي كرد. با مرگ دريغ آور او نقش اش به رضا كرم رضايي محول شد، كه شباهت زيادي به او نداشت.
سه شنبه یکم آبان 1386
يادي از پرويز فني زاده ــ بزرگ مرد کوچک

25 سال پيش در چهارم اسفند ماه خبرشديم "ستاره اي" از تئاتر و سينماي و تلويزيون ايران غروب كرد. 25 سال گذشت، و هنوز كه هنوز است جايگزيني برايش پديد نيامد و هنوز در فقدان اين هنرمند اشك ميريزيم و جايش را در صحنه و سينما و تلويزيون ميبينيم. هرچند كاري كه شايسته او باشد انجام نشده است.
من كه همچنان باورم نميشود كه او نيست، نميتوانم باور كنم "پرويز فني زاده" نيست و گاهي اوقات فكر ميكنم آرام آرام وارد ميشود و گوشه اي مينشيند و پيشنهاد ميكند تمرين را آغاز كنيم.
"پرويز فني زاده" با بلوز يقه اسكي و كت اسپرتش ميآمد كه اولين تجربه كارگرداني را در تئاتر انجام دهد. و من به عنوان دستيار كارگردان در كنارش بودم. داشتيم نمايش "خدا را هجي كن" را تمرين ميكرديم. در پاييز قبل از انقلاب 57 و چون جاي تمرين مناسب نداشتيم در خانه يكي از بازيگران تمرين ميكرديم. فني زاده ميآمد و آرام گوشه اي مينشست و ميگفت تمرين را شروع كنيم. خيلي آرام بود. چون مشكلات خودش را حل كرده بود و خودش را نجات داده بود اگر بشود گفت نجات و كلاسهاي گروهي "تراپي" ميرفت. بهش ميگفتيم خودت هم بازي كن. ميگفت نه ميخواهم تجربه كارگرداني را براي بار اول درست انجام دهم. كار در سه ماه تمرين آماده شد ولي هيچ سالني براي اجرا در اختيارش قرار نگرفت. يادش به خير هميشه سر تمرين ميگفت: بچه ها از يه كمي پايين تر شروع كنيد.
بزرگترين امتياز "فني زاده" اين بود كه ميخواست "فني زاده" باشد و نه كسي ديگر و به خاطر همين هم نوع بازي او از جنس بازي خود او بود.
اگر آقاي "حكمتي" بود در رگبار، آقاي حكمتي بود كه هيچ وجه تشابهي با "مليجك" در سلطان صاحب قران نداشت و در همان زمان "مش قاسم"دايي جان ناپلئون بود كه با همه اينها متفاوت بود، افسوس كه از كارهاي تئاتري اش چيزي در دست نيست. شايد فقط چند عكس در آلبوم همكاران.
جالب اين است كه هنرمنداني چون "فني زاده" هميشه دچار كمبودهاي مادي و تنگناهاي" گذران زندگي بوده و هستند. او تعريف ميكرد وقتي جايزه بهترين بازيگر را از دست "جوزف لوزی" مي گرفتم. داشتم فكر ميكردم اگر دوستم لباس به هم قرض نميداد، چگونه بايد در اين مراسم شركت ميكردم. 16 سال بود كه به عنوان بازيگر قراردادي در اداره تئاتر کار مي کرد و وقتي كه رفت بر سر مزارش حكم رسمي استخدامي اش را به دست همسرش دادند. اما او هيچگاه نه ناليد و نه پيش كسي گلايه كرد. سوخت و سوخت تا تمام شد.
سه شنبه یکم آبان 1386
گفتار بزرگان
بزرگترین درس زندگی اینست که گاهی ابلهان درست می گویند ( وینستون چرچیل )
حقیقت را دوست بدار اما اشتباه را عفو کن ( ولتر )
خرابکاری یک مملکت از دو چیز است : اول نداشتن مردمان دانا و لایق ، دوم نبودن آنها در راس امور مملکت ( ولتر)
وجود نیروی تخیل یک عنصر اساسی در نوابغ است ( شوپنهاور )
تجربه همیشه به نفع انسان نیست ، زیرا هیچ حادثه ای دو بار به یک شکل اتفاق نمی افتد ( وینستون چرچیل )
در میان تراژدیهای بشر ، گناهی از این بزرگتر نیست که شخصی ریا کار باشد ( فرانسیس بیکن )
ناتوانان نمی توانند راستگو باشند ( آلبر کامو )
جائی که عشق هست ، خدا هست ( لئو تولستوی )
اگر خدائی نباشد باید او را اختراع کرد ، اما تمامی طبیعت فریاد بر می آورد که خدا هست ( ولتر )
بدبخت ترین و مفلوکترین انسان کسیست که به عدم تصمیم گیری عادت کرده است (ویلیام جیمز )
من همه چیز خود را به گرسنگی ها و مشقات ایام جوانی مدیونم ( ناپلئون بناپارت )
از نادانان بیش از متقلبان باید ترسید ( ملکه کریستینا )
اگر در تمام جهان یک ذره ی بی مقدار از قوانین گیتی متابعت نمی کرد ، مدتهای مدیدی بود که جهان ما دیگر این جهان نبود ( موریس مترلینگ )
انسان یگانه جانداریست که می داند میمیرد ( آندره مالرو )
بهترین زمان برای کنترل احساس ، لحظه ی شروع آن است ( آنتونی رابینز )
بشر وقتی از امید و رؤیا دور بماند ، مرده ای بیش نیست ( سقراط )
مرد بزرگ به خود سخت می گیرد و مرد کوچک به دیگران ( کنفسیوس )
هر قدر کسی را بیشتر دوست دارید ، کمتر مغرورش کنید ( مولیر )
عوام ثروتمندان را محترم میدارند و خواص ، دانشمندان را ( افلاطون )
نعمت های خویش را بشمار نه محرومیت ها را ( دیل کارنگی )
پیری انسان به پیری شرائینش بستگی دارد و جوانی او به افکارش ( ویل دورانت )
صورت شما کتابیست که مردم می توانند از آن چیز های عجیب بخوانند ( ویلیام شکسپیر )
کسی که که از سه هزار سال بهره نگیرد همچنان تهیدست باقی می ماند. ( گوته)
برای یک زندگی خوب: مثل سگ کارکن، مثل اسب بخور، مثل روباه فکر کن و مثل خرگوش بازی کن. (جرج آلن)
اگر از فردی بخواهند که رفتگری کند، او باید خیابانها را تمیز کند، حتی اگر میکل آنژ روی آن نقاشی کرده باشد، یا بتهوون روی آن نت موسیقی نوشته باشد و یا شکسپیر روی آن شعر نوشته باشد. او باید خیابانها را آنچنان تمیز کند که در روز قیامت تمام فرشتگان زمین و آسمان بگویند: او رفتگری بود که کارش را درست انجام داد. (دکتر مارتین لوترکینگ)
