تبليغاتX
مدار25

سه شنبه یکم مرداد 1387

روزگار غریبی است، نازنین



روزگار غریبی است، نازنین
دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم.
دلت را می بویند
روزگار غریبی است، نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرماشاملوی بزرگ
آتش را
به سوخت بار سرود وشعر
فروزان می دارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگار غریبی است ، نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند
بر گذرگاه ها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
روزگار غریبی است ، نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
 بر آتش سوسن و یاس
 روزگار غریبی است نازنین
ابلیس پیروزمست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.

شاملو

نوشته شده توسط محمد رضا در 15:43 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم آبان 1386

آي آدم ها

 

       


آي آدم ها
آي آدم‌ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!
يك نفر در آب دارد مي‌سپارد جان.
يك نفر دارد كه دست و پاي دائم مي‌زند،
روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه مي‌دانيد.
آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن،
آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد،
كه گرفتستيد دست ناتوان را
تا تواني بهتر را پديد آريد،
آن زمان كه تنگ مي‌بنديد،
بر كمرهاتان كمربند،
در چه هنگامي بگويم من؟
يك نفر در آب، دارد مي‌كند بيهوده جان قربان!
آي آدم‌ها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد!
نان به سفره، جامه‌تان بر تن؛
يك نفر در آب مي‌خواند شما را.
موج سنگين را به دست خسته مي‌كوبد،
باز مي‌دارد دهان، با چشم از وحشت دريده،
سايه‌‌هاتان را ز راه دور ديده،
آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بي‌تا بيش افزون،
مي‌كند زين آب‌ها بيرون،
گاه سر، گه پا.
اي آدم‌ها!
او ز راه دور اين كهنه جهان را باز مي‌پايد،
مي‌زند فرياد و اميد كمك دارد؛
آي آدم‌ها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد!
موج مي‌كوبد به روي ساحل خاموش،
پخش مي‌گردد چنان مستي به جا افتاده بس مدهوش،
مي‌رود نعره‌زنان. وين بانگ از دور مي‌آيد:
ـ «آي آدم‌ها»...
و صداي باد، هر دم دلگزاتر،
در صداي باد، بانگ او رهاتر،
از ميان آب‌هاي دور و نزديك
باز در گوش آيد اين نداها.
ـ «آي آدم‌ها»
 نيما يوشيج

نوشته شده توسط محمد رضا در 9:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم مهر 1386

دوستی

 

        


دل من دیر زمانی است كه می‌پندارد
«دوستی» نیز گلی است
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ترد ظریفی دارد
بی‌گمان سنگ‌دل است آن‌كه روا می‌دارد
جان این ساقه نازك را
دانسته
بیازارد!
در زمینی كه ضمیر من و توست
از نخستین دیدار
هر سخن، هر رفتار
دانه‌هایی است كه می‌افشانیم
برگ و باری است كه می‌رویانیم
آب و خورشید و نسیمش «مهر» است
گر بدان‌گونه كه بایست به بار آید
زندگی را به دل‌انگیزترین چهره بیاراید
آن‌چنان با تو در آمیزد این روح لطیف
كه تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی‌نیازت سازد، از همه چیز و همه كس
زندگی، گرمی دل‌های به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نو زیده است هنوز
دانه‌ها را باید از نو كاشت
آب خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می‌باید كرد
رنج می‌باید برد
دوست می باید داشت !
با نگاهی كه در آن شوق برآرد فریاد
با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند
دست یكدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل‌هامان را
مالامال از یاری، غم‌خواری-
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند
شادی روی تو
ای دیده به دیدار تو شاد-
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه
عطر افشان
گل‌باران باد!
«فریدون مشیری»

نوشته شده توسط محمد رضا در 11:55 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم مهر 1386

تصنيف دلنشين مرغ سحر ملک اشعرای بهار

 

             

بند اول
مرغ سحر ناله سر کن................ داغ مرا تازه تر کن!
زآه شرر بار، اين قفس را............ برشکن و زير و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنجه قفس درآ..... نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه اين خاك توده را.. پر شرر كن!

ظلم ظالم، جور صياد.................... آشيانم داده بر باد
اي خدا، اي فلك، اي طبيعت.......... شام تاريك ما را سحر كن

نوبهار است، گل به بار است.......... ابر چشمم، ژاله بار است
.................. اين قفس چون دلم تنگ و تار است..................
شعله فكن در قفس اي آه آتشين..... دست طبيعت گل عمر مرا مچين
جانب عاشق نگه اي تازه گل از اين... بيشتر كن، بيشتر كن، بيشتر كن
مرغ بي دل، شرح هجران............... مختصر، مختصر كن، مختصر كن
       بند دوم
عمر حقيقت به سر شد................. عهد و وفا بي اثر شد
ناله عاشق، ناز معشوق............... هر دو دروغ و بي ثمر شد
راسته و مهر و محبت فسانه شد..... قول و شرافت همگي از ميانه شد
از پي دزدي، وطن و دين بهانه شد.. ديده تر كن!

جور مالك، ظلم ارباب................... زارع از غم گشته بي تاب
ساغر اغنيا پر مي ناب.................. جام ما پر ز خون جگر شد
اي دل تنگ ناله سر كن................. از مساوات صرف نظر كن

ساقي گلچهره بده آب آتشين........ پرده دلكش بزن اي يار دلنشين
........................ ناله بر آر از قفس اي بلبل حزين........................
كز غم تو، سينه من...................پر شرر شد، پر شرر شد.

 

نوشته شده توسط محمد رضا در 11:50 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پانزدهم مهر 1386

روشني .من.گل.اب

روشنی, من, گل, آب

 

ابری نیست

 

بادی نیست

 

مینشینم لب حوض,

 

گردش ماهی ها, روشنی, من, گل, آب

 

پاکی خوشه ی زیست

 

مادرم ریحان می چیند

 

نان وریحان وپنیر, آسمانی بی ابر, اطلسی تر

 

رستگاری نزدیک:لای گل های حیاط

 

نور درکاسه ی مس, چه نوازش ها میریزد!

 

نردبان از سر دیوار بلند, صبح را روی زمین می آورد

 

پشت لبخندی پنهان ,هرچیز

 

میروم بالا تا اوج, من پر از بال و پرم

 

راه میبینم درظلمت, من پر از فانوسم

نوشته شده توسط محمد رضا در 16:5 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم مهر 1386

الهی

                         الهی!دانایی ده که ازراه نیفتیم وبینایی ده که در چاه نیفتیم

الهی!آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان.

                     الهی!بنیاد توحید ماخراب نکن وباغ امید مابی آب مکن

                            الهی!میبینی ومی دانی وبرآوردن میتوانی.                    الهی!بودونابود من تورا یکسان, ازغم مرابه شادی رسان

نوشته شده توسط محمد رضا در 15:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم مهر 1386

عشق

چتر هارا باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست

زیر باران باید بازی کرد

زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی

زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی "اکنون"است

نوشته شده توسط محمد رضا در 22:22 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم مهر 1386

مانند باران صمیمی

مانند باران صمیمی

 

دیروزباماکسی بود, از مابا وفاتر

 

آیینه ی فطرت  ما, ازمابه ما آشناتر

 

دیروزبا ما کسی بود, مانندخورشید, صادق

 

مانند باران صمیمی, از باغ گل با صفاتر

 

بودیم ودیدیم او را, گوفت و شنیدم او را

 

رفتیم تا اوج با او, ازعطرگل ها رهاتر

 

مرغان پربسته بودیم, پروازرا برده از یاد

 

پروازمان داد ,مردی, از آسمان ها فراتر

 

اوآمدوپرکشیدیم, تابی کران هارسیدیم

 

رفت وشکستیم بی او, از قلب او بی صدا تر

نوشته شده توسط محمد رضا در 15:23 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم مهر 1386

سپهری

شعری از تنهایی خود را نوشت!

باد آمد شعر او را خواندو رفت

زیر پای شعر او  زیبا نوشت

شعر باران ریخت کم کم روی کوه

سبزه ها برگ ها زیبا شدند

آفتاب آمد دوباره بی صدا

شاپرک ها نا گهان پیدا شدند

لحظه های بعد باد آمد و نوشت

شعر زیبایی به روی آسمان

شعر رنگارنگ او را کوه خواند

بود شعر تازه اش رنگین کمان

                                                    روی گلبرگ گلی بر سبزه ها                                  

                                                    قطره ای از شعر باران مانده بود

مثل شبنم بود بر گلبرگ گل

    آفتاب از دور آن را خوانده بود

نوشته شده توسط محمد رضا در 15:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم شهریور 1386

شعری از نیمایوشیج

 

   

خانه ام ابري است

خانه ام ابري است

يكسره روي زمين ابري است با آن

از فراز گردنه، خرد وخراب و مست
باد مي پيچد

يكسره دنيا خراب از اوست

و حواس من

آي ني زن، كه تو را آواي ني برده است دور از ر، كجايي؟

خانه ام ابري است اما

ابر بارانش گرفته است

در خيال روزهاي روشنم كز دست رفتندم

من رو به آفتابم

مي برم در ساحت ذريا نظاره

و همه دنيا خراب و خرد از باد است

و به ره، ني زن كه دايم مي نوازد ني، در اين دنياي ابر اندود

راه خود را دارد اندر پيش

نوشته شده توسط محمد رضا در 10:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم شهریور 1386

براي مهدي موعود عح

 

 

او می آید باورکن
اوآمده است
درشعر شاعران درآثارنویسندگان
دررازونيازشبانه نيازمندان
آیااورامی بینی
 درگل درآب درروشنایی درآواز پرندگان درسرسبزی جنگل درخروش رود در مهربانی
اوهمه جا هست
اواصل بی بدیل عشق ومهربانی است
اودرزندگي جاريست
همراه من ودركنارتو
اورا حس كنيم وببينيم
در شادي كودكان
درمهرباني مادران
درصلابت واستواري پدران
اوآنجاست زيبا وباشكوه
درفراخناي دشت
درسرخي لاله ها
درقامت استوار كوه
درپهناي آبي دريا
تورا دوست مي دارم بيا......

نوشته شده توسط محمد رضا در 16:1 |  لینک ثابت   •