تبليغاتX
مدار25

سه شنبه یکم مرداد 1387

زندگينامه بابک بيات



بابک بيات در سال 1325 در شهر تهران به دنيا آمد.از سن 19 سالگى در اپراى تهران و زير نظر خانم اولين باغچه بان, آقاى ثمين باغچه بان و نصرت الله زابلى با موسيقى کلاسيک و جهانى آشنا شد و در حدود پنج سال همکارى خود را با اين اپرا ادامه داد.
بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر ارکستر جاز فولکوريک دوستى عميقى پيدا کرد که اين دوستى به ادامه هارمونى و آکومپانى مان و فراگيرى ديگر اشتياقات موسيقايى بيات منجر شد.ايرج جنتى عطايى شاعر و ترانه سرا و نمايشنامه نويس که از دوران کودکى تا قبل از انقلاب با بابک بيات همگام با هم موسيقى ترانه را ادامه دادند, در زندگى بيات و خانواده اش بسيار موثر بود, که اين دوستى به ساخت ترانه هاى بسيارى از جمله : غريبه, جنگل, بن بست, خونه, فرياد زير آب, على کنکورى, تپش, خاتون, سايه, خورجين (بانوى شرقى), فصل بد خاکسترى (روح بزرگوار), سقف, هيچ کسى مثل تو نبود, طلايه دار (اى بزرگ موندنى) و بسيارى ترانه هاى ديگر منجر شد.
بابک بيات موسيقى فيلم را با فيلم غريبه که با همراهى واروژان ساخته شد, شروع کرد.بعد از فيلم غريبه,بيات موسيقى فيلم هاى : خوشيد در مرداب, شب آفتابى ( با ترانه عروسک قصه من), برهنه تا ظهر با سرعت, فرياد زير آب, سريال چنگک و بسيارى موسيقى بيلم هاى ديگر را ساخت.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا در 15:54 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم مرداد 1387

شهرام ناظری خواننده و استاد موسیقی کردی و فارسی




شهرام ناظری در سال ۱۳۲۸ در كرمانشاه كوچه يخچال ودر خانواده اي اديب و فرهنگ دوست و اهل موسيقي متولد شد.
وي از زمان كودكي مانند اكثر خوانندگان كه صداي خوش در خانواده شان موروثي بوده صداي خوش را از پدر و مادر خود به ارث مي بردو پدرش كه صداي لطيفی داشت و از سبك قدما و خوانندگان آن ديار به خصوص شادروان شيخ داوودي خواننده بزرگ بهره گرفته بود فرزندش را تحت تعليم قرار مي دهد ناگفته نماند كه قطب اين خانواده مرحوم استاد حاجي خان ناظري بوده كه اكثر موسيقي دانان كرمانشاه را با نت و موسيقي اصيل ايران تعليم داده وخود از شاگردان درويش خان و كلنل وزيري بوده است.
پدر شهرام ناظري ضمن آشنايي با گوشه‌ها و رديف هاي آواز ايراني با سه تار هم آشنايي داشته است و مادر وی هم صوتی خوش و با آواز آشنایی داشته و شهرام در چنين محيطي پرورش مي يابد.
اين محيط مناسب هنري موجب می‌شود تا وي در سن ۹ سالگي اولين برنامه هنري خود را در راديو كرمانشاه همراه با تار مرحوم درويشي ؛ از نوازندگان معروف كرمانشاه اجرا نمايد.
وي سپس در سن ۱۱ سالگي در راديو تلويزيون ايران چند برنامه در آواز ايراني اجرا نمود و براي پر بارتر كردن درك موسيقي خود ارتباط بيشتري با پسر عمويش علي ناظري و درويش نعمت علي خان خراباتي كه تاثير بزرگ و مهمي بر آشنايي او با موسيقي محلي و كردي و درك آن داشته‌اند برقرار كرد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا در 15:19 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم مرداد 1387

به ياد خسرو شكيبايي



در شناسنامه اسمش «خسرو» است ولي خانواده و بچه محل ها «محمود» صداش مي كردند. خسرو شكيبايي متولد فروردين 1323 در خيابان مولوي تهران.
پدرش سرگرد ارتش بود و وقتي او ، 13-14 ساله بود _ظاهرا بر اثر سرطان _ از دنيا رفت و باعث شد اون پيش از پايان كودكي وارد زندگي بزرگسالانه بشود.
او قبل از اينكه وارد عرصه تئاتر شود ، تو خياطي و كانال سازي وآسانسور سازي كار مي كند. در 19 سالگي براي اولين بار روي صحنه تئاتر ميرود و بعد از مدتي به عباس جوانمرد ، معرفي و به صورت كاملا حرفه اي بازيگر تئاتر ميشود. بازي در تئاتر ادامه داشت تا بازي در نقش كوتاهي در فيلم خط قرمز (مسعود كيميايي، 1361) به سينما آمد. و تا سال 1368 در نقشهايي ظاهر شد. از جمله در فيلمهاي دزد و نويسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازي در فيلم هامون (داريوش مهرجويي، 1368) بود كه نام خسرو شكيبايي سر زبانها افتاد. او براي بازي بسيار زيبايش در همين فيلم از هشتمين جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين دريافت كرد و تحسين منتقدان و مردم را برانگيخت.
خسرو شكيبايي از سال 1368 به بعد، ديگر نتوانست از جلد حميد هامون بيرون بيايد و حميد هامون را در انواع و اقسام لباسها و تيپهاي مختلف تكرار كرد. اما توانايي هايش انكارناپذيرش را در چند فيلم به معرض نمايش گذاشت: بازي تاثيرگذار او در دو فضاي كاملا متفاوت در فيلم كيميا (احمدرضا درويش، 1373) و بازي متفاوت او در فيلم كاغذ بي خط (ناصر تقوايي، 1380).
خسرو شكيبايي در تلويزيون هم موفق بود. از همان زمان كه در نقش مدرس بازي كرد و آن مونولوگ طولاني معروفش را اجرا كرد تا بازي در مجموعه تلويزيوني روزي روزگاري، خانه سبز، كاكتوس، تفنگ سر پر و اين اواخر هم كه مجموعه تلويزيوني در كنار هم را روي آنتن دارد.
او آخرين جايزه اش را از ششمين جشن ماهنامه دنياي تصوير براي بازي در فيلم كاغذ بي خط دريافت كرد.
پس از گذشت نزديك به 22 سال از اولين حضورش در سينماي مسعود كيميايي، بار ديگر و اينبار در كنار استاد عزت الله انتظامي در فيلمي از مسعود كيميايي ايفاي نقش كرد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا در 12:31 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم مرداد 1387

رضا بدیعی كارگردان ايراني




رضا بدیعی:روز 29 فروردین 1309 در تهران به دنیا آمد. تحصیلاتش را در رشتۀ سینما در ایران انجام داد و سپس به امریکا رفت. آنجا با رابرت آلتمن آشنا شد و در چند فیلم با او به عنوان فیلمبردار همکاری کرد.
این آشنایی که کم کم تبدیل به یک دوستی شد بعدها درهای هالیوود را به روی رضا بدیعی به عنوان یک کارگردان گشود.
در سال 1968 با باربارا ترنر ازدواج کرد که تا سال 1985 ادامه داشت
از باربارا صاحب دختری به نام مینا شد که هم اکنون در امریکا به عنوان هنرپیشه مشغول به کار است
جنیفر جیسون لی دختر باربارا ترنر هم دختر خوانده رضا بدیعی به حساب میاد
از کارهای مهم او سریال بالاتر از خطر(مأموریت غیرممکن)، مرد شش میلیون دلاری، استارسکی و هاچ، هالک، کارآگاه راک‌فورد، دکتر کوئین، بِی‌واچ، پیشتازان فضا و بافی صیاد خون‌آشام‌.
او تا به حال بیش از 400 ساعت سریال تلویزیونی (رکورد دار ساخت سریال در آمریکا)، 5 فیلم سینمایی و 60 فیلم مستند ساخته و هنوز فعال است.

نیک صالحی


نوشته شده توسط محمد رضا در 11:49 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم دی 1386

چارلی چاپلین ، نابغه ی قرن بیستم


چارلی چاپلین ، نابغه ی قرن بیستم  سر چارلز اسپنسر چاپلین در ۱۶ آوریل ۱۸۸۹ به دنیا آمد و در ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷ فوت کرد. شهرت او در ساخت (بازیگری ، کارگردانی و تهیه کنندگی) فیلم های مختلف در دوره ی سینمای صامت (بی صدا) است که باعث شده به او لقب سلطان سینمای صامت داده شود. فیلم های وی اکثرا مایه ی طنز و کمدی دارند و هر یک سرشار از ایده های نو و جذاب است. 
چارلی اسپنسر چاپلين مهمترين و تاثيرگذارترين شاگرد مک سنت و فرزند يک نمايشگر تالارهای محلی موسيقی انگليسی به نام جرالدين چاپلين (بازيگر)، کودکی خود را در صحنه های سرگرم کننده تفريحی گذرانده بود. تصوير او از جهان، همچون چارلز ديکنز و د.و.گريفيث، که شباهت زيادی به هر دو داشت، با هر فقير و تنگدستی دوران خردسالی و جوانی رنگ آميزی شده بود و در طول عمر همدردی عميق خود را نسبت به تنگدستان حفظ کرد.
فیلم های او هجويه يي از مردم بسيار فقير در مقابل مردم بسيار غنی؛ ضعیف در مقابل قوی است و این فیلمهاست که چاپلين را نزد مردم فقير عزيز کرد و بلعکس. به طور مثال در فيلم مهاجر؛ دورويي آمريکايها نسبت به مهاجران و بی رحمی مسولان ادارهای مهاجرت رانشان می دهد.به محض رسيدن کشتی (چارلی چاپلين) به آيلند او با غرور و اميد به مجسمه ی آزادی نگاه میکند و نوشته ای ظاهر می شود : سرزمين آزادی، بلافاصله نمايي از پليسهای مرزی نيويورک را می بينيم که عده زيادی از مهاجران را همچون گله گوسفند به پيش می رانند.در نمای بعدی چارلی نيم نگاه ديگری به مجسمه آزادی می افکند، اما اين بار مشکوک و حتی تحقير آميز ...

نوشته شده توسط محمد رضا در 14:43 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم آذر 1386

ترانه هاي فرهاد

 

 


توی قاب خيس اين پنجره ها عکسی از جمعه غمگين می بينم
چه سياهه به تنش رخت عزا تو چشاش ابرای سنگين می بينم
داره از ابر سياه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه
نفسم در نمياد، جمعه ها سر نمياد کاش می بستم چشامو اين ازم برنمياد
داره از ابر سياه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه
عمر جمعه به هزار سال می رسه جمعه ها غم ديگه بيداد می کنه
آدم از دست خودش خسته می شه با لبای بسته فرياد می کنه
داره از ابر سياه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه
جمعه وقت رفتنه موسم دل کندنه خنجراز پشت می زنه اونکه همراه منه
داره از ابر سياه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه
این ترانه تنها یکی از جاودانه هایی است که شعر آن را شهیار قنبری ، آهنگ آن را اسفندیار منفردزاده و فرهاد خواند .


يه شب مهتاب
یه شب مهتاب ، ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره ، کوچه به کوچه
باغ انگوری ، باغ آلوچه،
دره به دره ، صحرا به صحرا،
اون جا که شبا، پشت بيشه‌ها
يه پری می‌آد ، ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره، تو آب چشمه
شونه‌می‌کنه، موی پريشون...

يه شب مهتاب، ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره، ته اون دره
اون‌جا که شبا، يکه و تنها
تک‌درخت بيد، شاد و پراميد
می‌کنه به ناز، دس‌شو دراز
که يه ستاره، بچکه مث
يه چيکه بارون، به جای ميوه‌ش
سر يه شاخه‌ش، بشه آويزون...

يه شب مهتاب، ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره، از توی زندون
مث شب‌پره، با خودش بيرون،
می‌بره اون‌جا، که شب سيا
تا دم سحر، شهيدای شهر
با فانوس خون، جار می‌کشن
تو خيابونا، سر ميدونا:
عمو يادگار! ، مرد کينه‌دار!
مستی يا هش‌يار، خوابی يا بيدار؟

* *
مست ايم و هش‌يار، شهيدای شهر!
خواب ايم و بيدار، شهيدای شهر!
آخرش يه شب ، ماه می‌آد بيرون،
از سر اون کوه ، بالای دره
روی اين ميدون، رد می‌شه خندون...
يه شب ماه می‌آد، يه شب ماه می‌آد ...
«یه شب مهتاب» (شهیدان شهر) دیگر ترانه ماندگار خوانده شده توسط فرهاد بود که احمد شاملو شاعر فقید کشورمان آن را سروده و اسفندیار منفرد زاده مانند اکثر آهنگ های فرهاد آن را تنظیم کرد.


ترانه «خسته» از آلبوم جمعه
جغد بارون‌خورده‌ئی تو کوچه فریاد می‌زنه،
زیر دیوار بلندی یه نفر جون می‌کنه،
کی می‌دونه تو دل تاریک شب چی می‌گذره؟
پای برده‌های شب اسیر زنجیر غم ئه!

دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده،
همه‌ی درها به روم بسته شده!

من اسیر سایه‌های شب شدم،
شب اسیر تور سرد آسمون؛
پا به پای سایه‌ها باید برم
همه شب به شهر تاریک جنون!

دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده،
همه‌ی درها به روم بسته شده!

چراغ ستاره‌ی من رو به خاموشی می‌ره،
بین مرگ و زنده‌گی اسیر شدم باز دوباره؛
تاریکی با پنجه‌های سردش از راه می‌رسه،
توی خاک سرد قلب‌ام بذر کینه می‌کاره.

دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده،
همه‌ی درها به روم بسته شده!

مرغ شومی پشت دیوار دل‌ام
خودش‌و این ور و اون ور می‌زنه،
تو رگای خسته‌ی سرد تن‌ام
ترس مردن داره پر پر می‌زنه!

دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده،
همه‌ی درها به روم بسته شده!

نوشته شده توسط محمد رضا در 8:54 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم آذر 1386

زندگی‌نامه فرهاد مهراد

 

   

فرهاد از جمله معدود هنرمندان موسيقی پاپ بود که پس از انقلاب اسلامی ايران، در سال 1357، کشور را ترک نکردند.
ترانه وحدت ساخته اسفنديار منفردزاده با شعر سياوش کسرايی، از آثار اين خواننده ايرانی است که در اوايل انقلاب به اجرا در آمد.
در چند سال اخير نيز او در ايران چند برنامه هنری اجرا کرد و در آنها تعدادی از ترانه های گذشته اش را نيز به اجرا در آورد.
ترانه های فرهاد در دهه 50 شمسی با مضامين سياسی و اجتماعی در ميان جوانان کشور محبوبيت زيادی کسب کرد، از جمله ترانه های جمعه خونين، هفته خاکستری و کوچه ها (شبانه).
فرهاد که برخی منابع نام او را محمد صفار منتشری نوشته اند در سال 1321 در لنگرود به دنيا آمده بود.
او شيوه خاصی در خواندن بنا گذاشت که در سالهای دهه پنجاه نام او را بر سر زبانها انداخت.
معروف ترين ترانه او جمعه نام داشت که شعر آن را شهيار قنبری سروده بود و آهنگ آن کار اسفنديار منفرد زاده بود و اولين بار در فيلمی به نام خداحافظ رفيق خوانده شد. اين ترانه مدتها نزد جوانان آن دوره يک ترانه سياسی تلقی می شد و شيوه خواندن فرهاد هم به اين تصور دامن می زد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا در 8:36 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم آبان 1386

سهراب شهيد ثالث کارگردان صاحب سبک و به نام سينمای ايران

 

   

شهيد ثالث هفتم تير۱۳۲۲ در تهران به دنيا آمد و پس از اتمام دوره دبيرستان، در اتريش و فرانسه سينما خواند و از مدرسه کنسرواتوار مستقل سينمای فرانسه فارغ التحصيل شد و در۱۳۴۸ پس از گذراندن يک دوره بيماری سل و خونريزی معده به تهران بازگشت و به استخدام وزارت فرهنگ و هنر درآمد.
شهيد ثالث بدون رعايت خواسته های مديران وزارت فرهنگ و هنر که خواهان نشان دادن ترقيات ايران بودند، چندين فيلم کوتاه و مستند برخلاف منظور آنها ساخت.
خودش گفته است: "در وزارت فرهنگ و هنر 22 فيلم کوتاه در عرض سه سال ساختم؛ فيلم هايی که زير هيچکدام را اسم نمی گذاشتيم، چون درباره نقاشی، راجع به شهر مهاباد و چندين موضوع ديگر بود."
درسال 1351 او فيلم کوتاهی به نام سياه و سفيد برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخت.
اين فيلم در۱۹۷۳ برنده جايزه ويژه جشنواره لس آنجلس و جايزه ويژه جشنواره سانفرانسسيکو شد.
شهيدثالث نخستين فيلم بلندش، يک اتفاق ساده را در ۱۳۵۲ ساخت که به رغم استقبال سرد و مخالفت های مسئولان، برنده جايزه بهترين کارگردانی از دومين جشنواره فيلم تهران شد.
فيلم بعدی او طبيعت بی جان جايزه خرس نقره ای جشنواره فيلم برلين را به عنوان بهترين کارگردان برای او به ارمغان آورد.
او از بنيانگذاران کانون سينماگران پيشرو بود.
شهيد ثالث در ۱۳۵۵ به آلمان مهاجرت کرد و در آنجا چندين فيلم سينمايی و مستند ساخت.
فيلم های سينمايی شهيد ثالث راهگشای حضور سينمای ايران در جشنواره های معتبر جهانی شد.
آثاری که شهيدثالث در ايران ساخت به دليل نگاه تلخ و واقع گرايانه او و ريتم کند فيلم هايش مورد توجه عامه مردم قرار نگرفت.
آيدين آغداشلو که دوستی ديرينه ای با شهيد ثالث داشت در مراسم يادبود او در خانه هنرمندان گفت:" سهراب مردم گريزی بود که مردم را دوست داشت. او می دانست کجا ايستاده و چه می کند. او از شعار، سانتی مانتاليسم و احساسات گرايی نفرت داشت و هرچيز نحيف و پيش پا افتاده ای او را رنج می داد.
او مهر سرشاری نسبت به هر موجودی که در معرض مخاطره قرار می گرفت، داشت.
به گفته آغداشلو بخش عمده ای از حيثيت و اعتبار سينمای ايران مديون راهی است که شهيد ثالث شروع کرده، راهی که تنها شروع کرد و در طی آن به هيچکس باج نداد و کوتاه نيامد.
شهيد ثالث در دهم تيرماه ۱۳۷۷ در غربت درگذشت.
فيلم شناسی
 فيلم های کوتاه و مستند
قفس، مهاباد، رقص درويشان، رستاخيز/ تعمير آثار باستانی تخت جمشيد، دومين نمايشگاه آسيايی ۱۳۴۸
رقص های تربت جام، رقص های محلی ترکمن و رقص بجنورد ۱۳۴۹
آيا...؟ ۱۳۵۰
سياه و سفيد ۱۳۵۱
فيلم های سينمايی قبل از مهاجرت
يک اتفاق ساده ۱۳۵۲ برنده ديپلم هيئت ژوری کاتوليک و چهار هزار مارک جايزه نقدی از جشنواره بين المللی فيلم برلين، برنده ديپلم هيئت ژوری پروتستان ها و يک هزار مارک جايزه نقدی جشنواره برلين و جايزه منتقدان بين المللی جشنواره جهانی فيلم تهران
طبيعت بی جان ۱۳۵۴ برنده ديپلم هيئت ژوری پروتستان و يک هزار مارک جايزه نقدی، ديپلم هيئت ژوری کاتوليک و چهار هزار مارک جايزه نقدی و جايزه خرس نقره ای به عنوان بهترين کارگردانی از جشنواره برلين
در غربت ۱۳۵۴محصول مشترک کانون سينماگران پيشرو، تل فيلم و پروييس فيلم هانبورگ. برنده جايزه منتقدان بين المللی جشنواره برلين
قرنطينه ( ناتمام ماند ) ۱۳۵۵
فيلم های شهيد ثالث در آلمان
زمان بلوغ ۱۹۷۶
خاطرات يک عاشق ۱۹۷۷
تعطيلات طولانی لوته ايزنر ۱۶ ميلی متری ۱۹۷۸
نظم / همه چيز روبراه است ۱۹۸۰ برنده جايزه هوگو نقره ای از جشنواره شيکاگو
آخرين تابستان گرابه ۱۶ ميلی متری ۱۹۸۰ برنده جايزه بهترين کارگردانی، بهترين فيلمنامه و بهترين بازيگر مرد، به علاوه پنج هزار مارک و برنده جايزه بهترين فيلم تلويزيونی
يک زندگی: چخوف ۱۶ ميلی متری ۱۹۸۱
مدينه فاضله / اتوپيا ۱۹۸۲ برنده جايزه آکادمی هنرهای تجسمی به عنوان بهترين فيلم سال
گيرنده ناشناس ۱۶ ميلی متری ۱۹۸۳-۱۹۸۲
هانس، جوانی از آلمان ۱۹۸۳
درخت بيد ۱۹۸۴
ساعت آبی ۱۹۸۵
فرزند خوانده ويرانگر ۱۹۸۵
گل های سرخ برای آفريقا ۱۹۹۱
لادن پارسی - بی بی سی

نوشته شده توسط محمد رضا در 10:25 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم آبان 1386

ناصرتقوایی ، ‌کارگردانی که هیچ گاه برای نان فیلم نساخت

 

 

   

سينما، همواره در كنار فيلمسازان صاحب سبك و مولف و طرح موضوع‌هاي عميق و در عين حال سرگرم‌كننده معنا مي‌يابد و كارگردانان مطرح همچون "ناصر تقوايي"، ‪ ۶۶‬ساله نيز در گستره فيلم مستند و بلند از اين دسته به شمار مي‌روند.
تقوايي، ‪ ۱۹‬تيرماه ‪ ۱۳۲۰‬در آبادان متولد شد و عكاسي و سينما را فارغ از تئوري‌هاي آكادميك و به صورت تجربي - عملي آموخت و همواره در طول فعاليت‌هايش ثبت و ضبط تاريخ شفاهي سينما و ايجاد بانك فيلم براي نگهداري آثاري كه روزي از آنها به عنوان ميراث فرهنگي و هنري ياد مي‌شود را به عنوان دغدغه با خود دارد.
وي، نظام‌مند كردن مقوله آموزش تخصصي در سينما، پرداخت به موضوع‌هاي مغفول در حوزه تاريخ و اجتماع (فيلمنامه و توليد فيلم) و تفكيك امور را از ديگر دغدغه‌هاي شخصي‌اش عنوان مي‌كند و زمينه‌سازي براي انتقال مناسب تجربيات از نسل گذشته به امروز را در فرآيندي علمي و آموزشي مورد تاكيد دارد.
اين كارگردان جنوبي، كار در سينما را سال ‪ ۱۳۴۴‬با همكاري در امور فني مستند "خشت و آئينه" ابراهيم گلستان آغاز و فعاليت فيلمسازي را از سال ‪۴۶‬ با ساخت فيلم كوتاه و مستند "تاكسيمتر" براي تلويزيون شروع كرد.
تقوايي، توليد فيلم‌هاي كوتاهي همچون آرايشگاه آفتاب، تلفن، رقص شمشير ، فروغ فرخزاد، نان خورهاي بيسوادي، بادجن، پنجشنبه بازار ، ميناب ، نخل، اربعين، رهايي و مشهد قالي را در كارنامه‌اش ثبت كرده است.
اين كارگردان علاوه بر كارگرداني مجموعه تلويزيوني مطرح "دايي جان ناپلئون" (‪ (۱۳۵۴‬همچنين فيلم‌هاي سينمايي "آرامش در حضور ديگران" (‪(۱۳۵۱‬ ، "صادق كرده"(‪" ،(۱۳۵۲‬نفرين"(‪" ،(۱۳۵۳‬ناخدا خورشيد"(‪" ،( ۱۳۶۷‬اي ايران" (‪ (۱۳۷۵‬و "كاغذ بي‌خط" (‪ (۱۳۸۰‬را ساخته است.
تقوايي پس‌از كاغذ بي‌خط ، توليد دو طرح سينمايي "رومي و زنگي" (‪(۱۳۸۱‬ و "چاي تلخ"۱۳۸۲‬را دستمايه كار قرار داد كه به دليل برخي مشكلات مجال ساخت نيافت.
تقوایی  با وجود سخت گیری ها و وسواس خاص خود در انتخاب موضوع و مضمون و جدایی نسبتا طولانی با دنیای فیلمسازی به اعتقاد بسیاری ، کارگردانی  است که هیچ گاه برای نان فیلم نساخت. 
روزي روزگاري

نوشته شده توسط محمد رضا در 8:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم آبان 1386

يادي از پرويز فني زاده

     

             


پرويز فني زاده در سال 1316 متولد شد. پيش از آن كه فعاليت هنري را آغاز كند حروف چين و مصحح روزنامه اطلاعات بود. در سال 1337 به كلاس هاي هنرهاي دراماتيك رفت و با گروهي از دوستانش گروه « تئاتر گل سرخ » را تشكيل داد، و در سال1340 به عضويت گروه « گروه تئاتر پازارگاد » درآمد. از اين پس در مقام بازيگر حرفه اي تئاتر به فعاليت هايش ادامه داد، و كار در روزنامه اطلاعات را رها كرد و به اجراي نقش هايي در صحنه و تلويزيون پرداخت. فني زاده در سال 1345 به استخدام اداره هنرهاي دراماتيك (اداره برنامه هاي تئاتر) درآمد و استعداد خود را در ايفاي نقش هاي طنزآميز نشان داد. در منطقه جنگي، مستأجر، فرانسوا، پرواربندان، واي بر مغلوب، يك نوكر و دو ارباب،‌ حسن كچل، خوشا به حال بردباران، مرده هاي بي كفن و دفن،‌ باغ وحش شيشه اي، استثنا و قاعده،‌ سرگذشت مرد خسيس، سرباز لاف زن، خبرچين، استحاله، دست بالاي دست،‌ جعفرخان از فرنگ برگشته، جايي كه صليب گذاشته اند،‌ آي بي كلاه آي با كلاه، چوب به دست هاي ورزيل،‌ پست خانه، مترسكي در شب، قطار سريع السيرسانتياگو، مسافران، گرگ ها و شش شخصيت در جست و جوي نويسنده ، شماري از نمايش هايي هستند كه فني زاده در آن ها بازي كرده است. استعداد و انعطاف فني زاده در بازيگري پاي او را به سينما باز كرد. ايفاي نقش يك روشن فكر پرحرف و مخالف خوان در خشت و آينه (1344) ساخته ابراهيم گلستان نخستين حضور فني زاده در جلو دوربين فيلمبرداري است. فني زاده پس از بازي كوتاه ديگري در فيلم گاو (داريوش مهرجويي، 1348) كه نتوانست استعداد او را عيان سازد، در فيلم رگبار (بهرام بيضائي، 1350) و سپس تنگسير (امير نادري، 1352) به ايفاي نقش پرداخت. بازي فني زاده به نقش آقاي حكمتي (رگبار) و اسماعيل (تنگسير) يكي از ويژگي هاي بارز او را نشان داد: نگاه نافذ. بسياري او را با همين نگاه نافذ ستودند و فني زاده با همين نگاه نافذ به ايفاي نقش هاي مؤثري در فيلم هاي گوزن ها ( مسعود كيميايي1354) و بوف كور (كيومرث درم بخش، 1354) پرداخت. فني زاده در پنجمين دوره جشنواره سپاس ( 1352) باري بازي در فيلم رگبار جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را دريافت كرد. فني زاده هم چنين در دو مجموعه تلويزيوني دايي جان ناپلئون (ناصر تقوايي، 1354) به نقش « مش قاسم » و سلطان صاحبقران (علي حاتمي، 1355) در نقش « مليجك » استعداد خارق العاده اي از خود نشان داد. قبل هر كس ديگري خود فني زاده نتوانست از موقعيتي كه به پشتوانه لياقت، خلاقيت و استعداد خود كسب كرده بود پاس داري كند. بازي در فيلم هايي مثل غريبه (شاپور قريب، 1351) قربون هرچي خوشگله (نظام فاطمي ، 1352) شام آخر (شهيار قنبري، 1355) جمعه (كامران قدكچيان، 1356) سرخ پوست ها (غلام حسين لطفي، 1357) ، باغ بلور (ناصر محمدي، 1357) قدغن (عليرضا داود نژاد، 1357) و اعدامي (محمد باقر خسروي،1360) به اندازه فيلم هاي قبلي او ماندگار و تأثيرگذار نيستند. فني زاده 42 سال عمر كرد. او از سال هاي ميانه زندگي كوتاهش تحت تأثير «وسوسه هاي زميني» به ويران كردن خود پرداخت،‌ و تمام استعداد و توان و تجربه هاي خود را به پاي همين وسوسه ها هدر داد و مرگش نيز در پي همين وسوسه رقم خورد. فني زاده در آخرين روزهاي حياتش در فيلم اعدامي بازي مي كرد. با مرگ دريغ آور او نقش اش به رضا كرم رضايي محول شد،‌ كه شباهت زيادي به او نداشت.

نوشته شده توسط محمد رضا در 12:25 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم آبان 1386

يادي از پرويز فني زاده ــ بزرگ مرد کوچک

 

   


25 سال پيش در چهارم اسفند ماه خبرشديم "ستاره اي" از تئاتر و سينماي و تلويزيون ايران غروب كرد. 25 سال گذشت، و هنوز كه هنوز است جايگزيني برايش پديد نيامد و هنوز در فقدان اين هنرمند اشك ميريزيم و جايش را در صحنه و سينما و تلويزيون ميبينيم. هرچند كاري كه شايسته او باشد انجام نشده است.
من كه همچنان باورم نميشود كه او نيست، نميتوانم باور كنم "پرويز فني زاده" نيست و گاهي اوقات فكر ميكنم آرام آرام وارد ميشود و گوشه اي مينشيند و پيشنهاد ميكند تمرين را آغاز كنيم.
"پرويز فني زاده" با بلوز يقه اسكي و كت اسپرتش ميآمد كه اولين تجربه كارگرداني را در تئاتر انجام دهد. و من به عنوان دستيار كارگردان در كنارش بودم. داشتيم نمايش "خدا را هجي كن" را تمرين ميكرديم. در پاييز قبل از انقلاب 57 و چون جاي تمرين مناسب نداشتيم در خانه يكي از بازيگران تمرين ميكرديم. فني زاده ميآمد و آرام گوشه اي مينشست و ميگفت تمرين را شروع كنيم. خيلي آرام بود. چون مشكلات خودش را حل كرده بود و خودش را نجات داده بود اگر بشود گفت نجات و كلاسهاي گروهي "تراپي" ميرفت. بهش ميگفتيم خودت هم بازي كن. ميگفت نه ميخواهم تجربه كارگرداني را براي بار اول درست انجام دهم. كار در سه ماه تمرين آماده شد ولي هيچ سالني براي اجرا در اختيارش قرار نگرفت. يادش به خير هميشه سر تمرين ميگفت: بچه ها از يه كمي پايين تر شروع كنيد.
بزرگترين امتياز "فني زاده" اين بود كه ميخواست "فني زاده" باشد و نه كسي ديگر و به خاطر همين هم نوع بازي او از جنس بازي خود او بود.
اگر آقاي "حكمتي" بود در رگبار، آقاي حكمتي بود كه هيچ وجه تشابهي با "مليجك" در سلطان صاحب قران نداشت و در همان زمان "مش قاسم"دايي جان ناپلئون بود كه با همه اينها متفاوت بود، افسوس كه از كارهاي تئاتري اش چيزي در دست نيست. شايد فقط چند عكس در آلبوم همكاران.
جالب اين است كه هنرمنداني چون "فني زاده" هميشه دچار كمبودهاي مادي و تنگناهاي" گذران زندگي بوده و هستند. او تعريف ميكرد وقتي جايزه بهترين بازيگر را از دست "جوزف لوزی" مي گرفتم. داشتم فكر ميكردم اگر دوستم لباس به هم قرض نميداد، چگونه بايد در اين مراسم شركت ميكردم. 16 سال بود كه به عنوان بازيگر قراردادي در اداره تئاتر کار مي کرد و وقتي كه رفت بر سر مزارش حكم رسمي استخدامي اش را به دست همسرش دادند. اما او هيچگاه نه ناليد و نه پيش كسي گلايه كرد. سوخت و سوخت تا تمام شد.

رادیوآیدا

نوشته شده توسط محمد رضا در 12:12 |  لینک ثابت   •