|
برمدار سينما
|
||
|
غیرازهنرکه تاج آفرینش است دوران هیچ منزلتی پایدارنیست |
فیروز داداش زاده بچه پشت خط / اميرحسين فردي
اولین کسی که از پشت خط آمد، این طرف و در سینمای دهه چهل ایران سرک کشید، فیروز داداش زاده بود،البته ما بهش می گفتیم فیروز دوراهی. نمی دانم چرا این لقب را به او داده بودند، شاید به خاطر این بوده که خانه شان بین دو خط راه آهن تهران تبریز و تهران اهواز بود. بیشتر از این خبر ندارم. فیروز دوراهی کج کار بود. کشتی کج می گرفت. می گفتند فیروز تو کشتی کج بعد از بیک امام وردی نفر دوم ایران است. کشتی کج از آمریکا آمده بود. ملعبه ای بود از کشتی سنتی ژاپنی، جودو، کاراته و کشتی آزاد و فرنگی و خیلی وحشیانه بود. هیچ خطایی درآن نبود، می پریدند و با جفت پا توی سر و صورت هم می زدند.
گردن همدیگر را با دوپا قیچی می کردند، دهان هم را با دو دست می دریدند، برای همین هم، اسباب صورتشان پاک آش و لاش بود و قیافه هایشان مثل پیت های حلبی خالی زنگ زده، درب و داغون. بیشتر به نظر می رسید، تمرینی بود برای آدم کشی و لت و پاره کردن طرف، تا به عنوان ورزشی که از هنر و زیبایی و جوانمردی برخوردار باشد. به هرحال دهه چهل بود و جان کندی به همراه بسته پیشنهادی انقلاب سفید، فرهنگ آدم کشان آمریکایی را هم تحمیل این ملت کرده بود، از جمله کشتی کج!
فیروز دوراهی با این که در کشتی کج نام و آوازه ای داشت و در فیلم ها هم نقش شخصیت های منفی را بازی می کرد و کتک خورش ملس بود، با این حال فوتبال دوست هم بود. در همان پشت خط تیمی تشکیل داده بود که من دانش آموز دبیرستان اتابکی هم عضو تیمش بودم. تمرین هایش برای آمادگی جسمانی، بیشتر از حرکات کشتی گیران کج بود. تیمش به اعتبار خودش در پشت خط و تاحدودی هم بالای خط معروف بود، و برای امثال من هم فرصتی طلایی بودکه در تیم یک قهرمان کشتی و چهره سینمایی عضو هستم.
اگرچه همان سال ها، در دبیرستان اتابکی با مرحوم اکبر رادی آشنا شدم و او کم کم عمیق نگاه کردن و دید انتقادی داشتن را به ما می آموخت، با این حال تیم فیروز دوراهی شور و حال دیگری داشت، مخصوصاً پس از تمرین عصر، ما را روی خط راه آهن می نشاند و برایمان کباب جگر سفارش می داد، و ما همان طور که روی ریل راه آهن روبه روی هم نشسته بودیم و جیگر به نیش می کشیدیم، گوش به حرف های فیروز دوراهی می دادیم که از ورزش و سینما و قهرمانی حرف می زد. همزمان با آن جلسه، این سو و آن سوی خط قماربازها سه قاپ می انداختند و یا بیست و یک بازی می کردند. پشت خط حوزه استحفاظی ژاندارمری بود و این طرف خط مال کلانتری، اگر سروکله ژاندارم ها پیدامی شد، قماربازها می پریدند این طرف خط، و اگر پاسبان ها می آمدند، قماربازها می پریدند آن طرف خط، از این طرف خط تا آن طرف خط هم، مثل خط مرزی دو کشور چندمتر بیشتر نبود. بعد از حادثه، دو طرف در دو سوی خط می ایستادند و به هم بدو بی راه می گفتند، اما کسی با تیم فیروز دوراهی کاری نداشت. ما جگر می خوردیم و در سر سودای هنرپیشه گی در سینما و یا عضویت در تیم ملی فوتبال می پروراندیم. /کیهان
داداشپور هریس، ستار ( ملیت: ایرانی قرن: 14 )
متولد: 1321 سراب، تحصیلات: ششم ابتدایى، تهیهكننده، شروع بازیگرى: جاهل محل (1343) عمدهى فیلمها: ولگرد قهرمان (1343)، نبرد غولها (1344)، یكه بزن (1346)، آشیانه خورشید (1346)، قهرمان شهر ما (1346) فرارى (1346)، قوس قزح (1347)، سرسخت (1347)، سه فرارى (1348)، روسپى (1348)، نسل شجاعان (1348)، آخرین مبارزه (1348)، زن وحشى وحشى (1348)، دور دنیا با جیب خالى (1349)، عقاب طلایى (1349)، نامادرى (1349)، رام كردن مرد وحشى (1349)، قهرمانان نمىمیرند (1349)، وحشى جنگل (1350)، ایوا... (1350)، خر دجال (1351)، بالاتر از خطر (تهیهكننده، بازیگر- 1351)، گریز از مرگ (1352)، شرور (1352)، نبرد عقابها (1353)، مشكى (1354)، حرفهاى (1355)، سیاهبخت (1355)، فریاد مجاهد (تهیهكننده، بازیگر- 1358)، سرباز اسلام (تهیهكننده، بازیگر- 1359)، ملخزدگان (تهیهكننده، بازیگر- 1362)، طغیان (تهیهكننده، بازیگر- 1364)، دو نیمه سیب (1370)، آبادانىها (1371)، مرد پنجم (1373)، شاخ گاو (1374)، جهنم سبز (1374)، نخل محبت (1374)
برگرفته از کتاب: فرهنگ بازیگران سینمای ایران
|
|